خدا حاضر است در مورد احمد شاه مسعود هیچگاه چیزی ننوشته ام. از یک دهه بدینسو دست به ژورنالیزم و نویسنده گی زده ام اما در این همه مدت یک بار هم نزد خود نگفتم که شهریار - بیا یک چیزی در مورد آمر صاحب بنویس. از این آمر صاحب میگویم چون با دوستان که بزرگ شدم و همکار بوده ام همه احمد شاه مسعود را به همین نام یاد می کنند. خدا حاضر است از این دوستان در مورد آمر صاحب زیاد شنیدیم. سالها با فهیم دشتی همکار بودیم و مانند برادر همکار بودیم.
شاید امروز هیچکس از درد ترور آمر صاحب آزرده تر از آقای دشتی نباشد.
سه سال همرایش در هفته نامهُ کابل همکار بودم و باور کنید که یک روز و شب نمی گذشت که در مورد آمر صاحب صحبت نکرده باشد. از گفته هایش یک چند چیزی آموختم در مورد آمر صاحب.
- آمر صاحب یک مرد صلحدوست بود می خواست که جنگ و برادر کشی در افغانستان به پایان برسد
- او اصلا نمی خواست که بین نژاد های متعدد افغانستان جنگ و جدال و برادرکشی به نام نژاد دوام یابد
- او خواستار یک افغانستان بود که در آنجا همه ملیت ها بتوانند باوجود شناخت جداگانهُ نژادیی خود بتوانند به مصوونیت زنده گی کنند - به آرامش و بدون ترس
- وی اصلا خواستار تجزیهُ افغانستان نبود اما می خواست افغانستان یک سیستم فدرال داشته باشد
خیر این گفته های آقای دشتی البته یک نظریست که ملیون ها افغان امروز به آن معتقد اند. البته ناگفته نماند که ملیون ها افغان دیگر معتقد هستند که آمر صاحب صلح نمی خواست در افغانستان بلکه به این نظرند که او حتا می خواست افغانستان تجزیه گردد.
قبل از ازینکه دیگر بنویسم باید بگویم که منحیث یک کشور که دعوای دموکراسی می کند این هردو نظر باید برای ما قابل به اصطلاح قورت کردن باشد - اگرچه به قلب ما مانند زهر تاثیر کند. چون اگر معتقد هستید به ازینکه آمر صاحب صلح می خواست و برادری - پس نباید با یک برادر رفتار بد کنید تنها چون به نظر شما معتقد نیست. در عین حال - اگر شما فکر می کنید که آمر صاحب صلح و برادری نمی خواست پس حتما خودتان به این عقیده هستید که صلح و برادری چیز های خوبی هستند و دموکرات هستید پس شما نیز باید نظر برادران را که به آمر صاحب احترام می کنند محترم بشمارید.
در یک دموکراسیی که مردم به حقوق بشر اعتقاد دارند - و ما که فغان می زنیم که بلی داریم - اختلاف نظر باعث خونریزی نمی گردد.
این که آمر صاحب چه می خواست خودش بهتر می داند و خدایش. این که در جنگ ها کی دست داشت - کی خاین هست و کی نیست برای تصفیهُ این کار ما احتیاج داریم به یک چند سال آرمش - یک کمی رفاه و یک اندازه تعلیم. باز تاریخ خودش تصفیه می کند که کی خاین است و کی قهرمانِ ملی.
تا آنوقت باید با همدیگر باشیم با صلح و برادری چون هر دو جناح - هم طرفداران آمر صاحب و هم متنفرین از او - میگوییم که ما صلح و برادری می خواهیم - نه جنگ و تجزیه.
حال می آییم بالای خون ریزیی که دیروز در پل سوخته رخ و امروز در کوتهُ سنگی. یک عکس دیدم از یک جوان افغان که جمجعهُ سرش باز بود از شدت ضربِ که بالایش خورده بود. مغز سرش به وضاحت دیده می شد و همچنان خون ریخته اش. برای شخص خودم دیدن خون یک افغان مانند خودم عربِ فارسی زبان و یک افغان تاجیک و یا پشتون و ازبیک همان اندازه تاثیر بد دارد. اما اینکه این جوان هزاره بود قلبم را خیلی به درد آورد. باور کنید که خیلی زیاد.
شب گذشته برای نوشتنِ یک گذارش زنگ زدم به پاکستان تا با یک پدر صحبت کنم که پسرِ سیزده ساله اش ظالمانه در جریان تظاهرات به قتل رسیده بود. آن پسرک هزاره بود و قسمی که می دانید امروز از خون هزاره سرک های پاکستان قرمذ شده. خیر ما که خودمان چندان با برادران هزاره آنقدر انسانیت نکرده ایم منحیث یک ملت. یک ساعت به آن پدرِ داغدیده صحبت کردم و در جریان گفت و شنود بار ها گفت که ما بسیار مردمِ غریب هستیم. کس به داد ما نمی رسد. فقط از خداوند گله داریم.
خوب امروز می بینیم که ما هم به خاک و خون غلطاندن برادران هزاره رضایت داریم. بلی این به گفتهُ آغای حامد کرزی دشمنان ملت نبودند. اعضای همین ملت بودند… منحیث یک برادر تان سوال می کنم: آیا هزاره اگر در پاکستان کشته می شود… باز در افغانستان هم کشته می شود… و اگر بخواهد که فرار کند از این خونریزی در آبهای استرالیا غرق می شود… پس هزاره کجا برود؟! بگویید خدارا که کجا برود؟
ما باید از برادران هزاره از خود بیشتر دفاع کنیم در این روز های بحرانی که نوکرانِ سعودی به جان این بیگناهان در همه جا افتاده اند.
در این دو روز هر طرف که می بینم عدهُ از دوستان ملامتی را می اندازند به گردن برادرانِ پنجشیریی تاجیک. یکی حتا برایم گفت: “که شهریار تو ساده هستی. پنجشیری ها دشمن جان ما هستند همرای این مسعود خاین.” خوب - می دانید که در این کشور به چه اندازه پنجشیری است؟ چند صد هزار.
اول اینکه اکثریت پنجشیری ها همانند سایر ساکنین این مرز و بوم در غربت و بیچاره گی بسر می برند. اگر باور ندارید - بروید به پنجشیر و خارج از منزل های قومندانان و قاچاقچیان بنگرید به خانه های گلیی پنجشیری های دهقان و کوهکن و عسکر و مامور و… باز بروید به میدان وردگ و کندهار و هرات و بامیان خارج از منزل های قومندانان و قاچاقچیان بنگرید به خانه های گلیی دهقانان و کوهکنان و عساکر و ماموران آن ولایات. باز خواهید دید که در دیار ما اکثریت هیچ ملیت از از دست صاحبان قدرت روز ندارند.
مشکل اینجا نیست که پنجشیری ها دشمن جان ما شده اند. مشکل اینجاست که امروز استفاده جویان از آمر صاحب یک خدای لایق عبادت ساخته اند. این دژخیمان از هر ملیت هستند - پشتون.. تاجیک.. ازبیک… و هزاره. حتا استاد عبدالرب رسول سیاف که به نظر خودم در ترور آمر صاحب دست داشت نیز امروز یکی از بنده گان این خدای خودساخته شده است. در این کار آمر صاحب خودش ملامت نیست. ملامت آنهای هستند که می خواهند به هر راهی که باشد مردم ما را گول بزنند و بالایشان حاکمیت کنند.
به تقلید از این ددصفتان باز هزاران اوباشِ دیگر نیز دست زده اند به دو کار - اول اینکه به هر بهانه خود را پنجشیری معرفی کنند و دوم اینکه داد بزنند از آمر صاحب.
از این قضیه همه خبر داریم و وقتی این اوباش ها را دور دیدیم همه بین خود می گوییم که اینها پنجشیری نیستند و فقط برای استفاده جویی می کوشند به لهجهُ پنجشیری صحبت کنند و به دروغ می گویند که عاشق آمر صاحب هستند. اما امروز باوجود دانستن این قضیه - بعد از فاجعهُ پل سوخته می گوییم که اینکار از پنجشیرییست. بد تر از آن اینکه ملامت می کنیم همه مردمِ پنجشیر را. این یک کارِ خیلی ظالمانه است و مایهُ بدبختی. این رذیلان همانند رذیلان دیگری که مایهُ بدبختیی ما شده اند غلام خودخواهیی و حرث خود هستند - نه از ملیتِ که به آن تعلق دارند. نباید احساساتِ هزاران پنچشیریی را که از این فاجعه روح شان تکان خورده جریحه دار ساخت. آنها نیز برادر و خواهر ما هستند.
میایم به این که اینقدر نوشتم اما نگفتم که حکومت باید یک کاری بکند.
بلی مانند شمایان من هم به این حکومتِ قاچاقچیان - مجرمینِ جنگی و نوکران پاکستان و ایران اینقدر وقعت نمی دهم که فکر کنم روی خونریزیی بیشتر را بگیرند. اما و من تو می توانیم که با برادری و همدلی دیگر از کشتار بیشتر دست بگیریم. این حرف را از آن پدر هزاره که فرزند خود را در پاکستان از دست داده بود دانستم. همه می دانند که قاتلین پسرش افراد مسلحِ یک ملیشهِ\ حکومتی هستند اما هر چه که پرسیدم پسرت را که کشته گفت: “والله نمی دانم که کشته. به خدا نمی دانم که کی کشته. هیچ کس برایم نگفته.” آن مرد می دانست که اگر ملیشه ای ها را ملامت کند خون جوانان دیگر نیز خواهد ریخت. آن مرد با آن شدت غم باز هم نمی خواست که پدر دیگر بی پسر شود.
امروز این ملامت و ملامت کاریی ما و انگشت گذاشتن بالای این ملیت و آن ملیت امکان دارد که باعث ریختن خون جوانان دیگر پنجشیری و بامیانی و کابلی بشه. لطفا از این کار دست بگیرید.
حرف آخر این که اگر آمر صاحب را دوست دارید - لطفا در روز نهم سیپتامبر که باید شما را دچار غم و اندوه کند سوار موتر ها نشوید و با هیا هو و غالمغال به سرک ها سر نکشید. این کار نه به شما فایده می رساند و نه به آمر صاحب. به آرام به خانه های خود بنشینید و فاتحه بخوانید برایش و اگر بشه ختم ها کنید تا خدواند گناه هایش را مغفرت کند چون هرکه هر چه باشد از گناه پاک نیست.
نه آمر صاحب و نه من و تو.
— شهریار —
(اگر در نوشتن غلطی املایی زیاد بود مرا ببخشید چون شب خیلی ناوقت است و از ۴۸ ساعت بدینسو خواب نکرده ام چون از نوشتن فرصت نیافته ام.)



